تبليغاتX
گذرگاه خاطرات
















گذرگاه خاطرات

روزهای به یاد ماندنی

معمولا شب رو یا لختی یا با رکابی می خوابم و خیلی هم بد می خوابم یعنی صبح که پا می شم میبینم جای سرم و پاهام عوض شده واسه همین  همه به فاصله یک کیلومتر از من می خوابند خلاصه دیشب تا دیر وقت بیدار بودم پای تلویزیون و خودمو سرگرم کرده بودم واسه همین خیلی دیر از خواب بلند شدم خروسی هم نبود که قوقولی کنان منو بیدار کنه تازه خروسهای این دور و زمونه بخار هم ندارن  احساس تلخی ته گلوم میکردم و حدس میزدم یه نموره سرما خورده باشم با همون رکابی که تنم بود به سمت ساعت اتاق رفته و بعد از بازدید ساعت هوس کردم یه چایی توی حیاط بخورم یه صندلی قدیمی مخصوص واسه همین کار توی حیاط میزارم که دزدکی خانم یه وقتایی سیگاری هم دود میکنیم با دستای سردم لیوان داغ چایی رو لمس کرده و کم کم بالا کشیدم و نگاهم به یه نقطه خیره کردم عجیب رفته بودم تو فکر که چرا بخاطر قدرت دینمون رو زیر پا میزاریم و تمام اصول رو نادیده میگیریم و به آخروعاقبت کارمون هم هیچ فکر نمیکنیم از قدیم ندیم گفتند هرچه نسبت به کاری که انجام میدیم آگاه تر باشیم بیشتر مستوجب عقوبت هستیم و تعجبم از اینه که عالمان و عاقلان را چه شده است


هرچی بزرگتر میشیم بچه گانه تر فکرمیکنیم


ای کاش هیچوقت دنیا نمیومدیم هرچی فکرمیکنم  میبینم داریم دورباطل میزنیم
بچه ام به من میگه بابا  منم به بابام میگم بابا  به نظرتون من بچه ام
نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 23:30 توسط آریا وطن دوست | |

من به همه چیز مشکوکم حتی به خودم اگه گفتین چرا

چون شرایط به گونه ای است که یا باید به کسی مشکوک باشی

یا بهت مشکوک باشند پس ما دست پیش میگیریم که پس نیفتیم


وقتی می خواستم با لنگه کفش گربه را بزنم کمر پدرم رو نشونه رفتم

بعدش لنگه کفش به سمت خودم پرت شد


دعوای سگ و گربه به خیلی وقت پیش برمیگرده ولی نمیدونم چرا همیشه تازگی داره

دوحیوان با سلائق خاص خودشون  سگ وفادار و گربه ملوس شما طرف کدوم یکی هستین

لطفا با دقت جواب بدین

نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 16:27 توسط آریا وطن دوست | |

این دستم به اون دستم دست داد که زیر قولم نزنم

مغزم به زبانم فرمان راند که دروغ نگویم

ولی اینروزها هم دستم نافرمان شده و هم زبانم لال

ابولفضل بهم گفت بابا چرا بهم دروغ گفتی منو نبردی بیرون

گفتم بزرگترای منم بهم دروغ میگن این به اون در

 

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 19:38 توسط آریا وطن دوست | |

نمیدونم چرا یهم تصمیم بگیرم که شب از خونه بزنم بیرون و زیر بارون قدم بزنم بعد از چند دقیقه از فکرم خودم رو زیر بارون دیدم قطرات بارون ارام ارام در حالی که صورتمو نوازش میدادند به پایین سرازیر بوند نمیدونم تا حالا بارونو زیر یه لامپ سر خیابون تماشا کردین یا نه واقعا زیباست کنار تیر برق ایستاده و سرمو بالا گرفتم تک نخ سیگار وینستون لایتی که ته جیبم بهم چشمک میزد بد جوری وسوسه ام میکرد با خودم عهد کرده بودم البته به همسرم قول داده بودم که دیگه سیگار نکشم نوک انگشتانم سیگارو لمس میکرد بالاخره از ته جیبم کشیدمش بیرون و کبریتو روشن کردم وقتی سیگارم روشن شد با اولین پکی که بهش زدم فضای دورو برمو کاملا دود الود کردم نم نم بارون و دود سیگار بدجوری حالمو جا اورده بود ولی وقتی تموم شد یادم اومد که زیر قولم زدم و حالا جواب همسرمو چی بدم خلاصه با یه مکافاتی خودمو راضی کردم و وارد خونه که شدم بهم گفت چه بوی سیگاری میدی اه اه گفتم نه پیش دوستم بودم و احتمالا بخاطر اون بوده اونم باور کرد ولی من باز ناراحت شدم چون دو تا کار خلاف کردم هم زیر قولم زدم هم دروغ گفتم به نظرتون شما جای من بودین چیکار میکردین


سردی دستانت را با گرمی نگاهم جبران میکنم

نمیدانم چرا باید توراباور کنم

نمیدانم چرا باید تو را انکار کنم

شاید یک روز توراافشا کنم

وشاید تو یک روز مرا نگاه کنی

نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 17:29 توسط آریا وطن دوست | |

یه کم دلم گرفته و نگرانم نگران همسری مهربان که تا دو الی سه روز دیگه به سفر معنوی کربلا مشرف میشه اضطراب و استرس دارم البته نگرانی من بی دلیل نیست بخصوص با اوضاع بد امنیتی در خاک عراق انتظاری هم نمیشه بیشتر از این داشت ولی با توجه به ماه محرم الحرام و عزاداری اقا ابا عبدالله خود اقا از مهموناشون مراقبت میکنن و انشالله مشکلی پیش نمیاد خواستم بگم تا وقتی پیش همدیگه هستیم قدر همو نمیدونیم امیدوارم سالم بری و سالم برگردی در ضمن ایام عزاداری سالار شهیدان رو تسلیت میگم


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌




 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 23:8 توسط آریا وطن دوست | |

ماندانا 
 

http://www.pixup.ir/images/018rs5ic5dd3xqgwbed.jpg
 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

 

 

شیــــرین 
 

http://www.pixup.ir/images/iuc9s3gw9rmmvwc3y2zr.jpg

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز آ«بابل و عراقآ» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

 

 

دغدویـــه 
 

http://www.pixup.ir/images/5e1yk0ozf79mmo223t.jpg
 

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

 

 

کاساندان - کاساندانه 
 

http://www.pixup.ir/images/kxus9hbscrx3ups8r9om.jpg
 

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین كننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید كه آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.

 

 

آتوســا
 

http://www.pixup.ir/images/o3tvht4lkh6ogrdvnycg.jpg
 

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.
آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوهای ایران یكی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود. آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد.

 

 

یوتاب 
 

http://www.pixup.ir/images/unq7stngr8us73ey70pn.jpg
 

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند..یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد.از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 22:43 توسط آریا وطن دوست | |

مسوولان ول کن نیستند
ازدواج دختر مدرسه ای ها حل شد ؛ فقط مانده تکلیف دائم یا موقت بودنش!
در شرایطی که مردان و زنان 30 ساله این ممکلت به هزاران مشکل، از ازدواج محروم مانده اند و در همین شرایط آقایان و خانم های مسوول به صرافت شوهر دادن بچه مدرسه ای ها افتاده اند، از طنزهای روزگار ماست.
عصرایران - این روزها، گویا تمام مشکلات مملکت حل شده و فقط مانده شوهر دادن دختران مدرسه ای که آن هم به همت مشترک تعدادی از مقامات دولتی و نمایندگان مجلس در حال حل و فصل است و فقط بحث بر سر این است که بچه مدرسه ای ها ازدواج دائم کنند یا موقت؟!

این بحث البته چند روز پیش مطرح شد ولی با ادامه مباحث مسوولان پیرامون آن، گویا بعضی ها می خواهند این موضوع را جدی کنند ؛ بخوانید:

* حمیدرضا حاجی بابایی: از ازدواج دختران دانش آموز خوشحال می شوم.

* سرپرست مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری: ازدواج دختران دانش آموز راهی برای جلوگیری از فساد است. فقط آموزش و پرورش آنها را به مدارس شبانه نفرستد به شرطی که آنان مانند یک دختر و نه یک زن ازدواج کرده در کلاس های درس حاضر شوند و از ازدواج خود با کسی صحبت نکنند ... با ازدواج موقت آنها مخالفم، ازدواج دائم بهتر است.

* علی مطهری نماینده مجلس: دانش آموزان با یکدیگر ازدواج موقت کنند.

* و ... .

البته اینکه شرایط در جامعه به گونه ای باشد که جوانان در سن مناسب ازدواج کنند، آرزوی همگانی  است اما در شرایطی که مردان و زنان 30 ساله این ممکلت به هزاران مشکل، از ازدواج محروم مانده اند و در همین شرایط آقایان و خانم های مسوول به صرافت شوهر دادن بچه مدرسه ای ها افتاده اند، از طنزهای روزگار ماست، روزگاری که هر دم از باغ آن بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد!

راستی بیایید از خود مسوولان بپرسیم : اگر همین فردا برای دختران مدرسه ای این مسوولان خواستگار بیاید، آیا اصلا در را به رویش باز می کنند و بعد هم دختر بچه شان را شوهر می دهند که دارند برای مردم و دختران مردم نسخه می پیچند؟!

اصلا بیایید فرض را بر این بگذاریم که دختران مدرسه ای باید شوهر کنند! حال قرار است دامادها چه کسانی باشند؟ لابد آنها نیز باید با اختلاف سنی اندکی، دانش آموزان پسری باشند که انشاءالله قرار است دیپلم بگیرند، دانشگاه بروند، به سربازی اعزام شوند و اگر قسمت شد، روزی روزگاری کار پیدا کنند و شاغل باشند!

حالا چنین داماد کم سن و سالی که تازه پشت لبش سبز شده و بالغ شده است، چگونه می تواند همسرداری کند و از عهده زندگی مشترک برآید، سوالی است که لابد آقایان و خانم های مسوول ، جوابش را می دانند! البته ای کاش این دانسته های خود را به زنان و مردان بزرگسال جامعه که در مشکلات زندگی گیر کرده اند منتقل نمایند تا بلکه گشایشی در زندگی زوج های جوان و میانسال و کهنسال جامعه ایجاد شود!

واقعا معلوم نیست فضای ذهنی بعضی ها چگونه شکل بندی شده است که این قبیل خلاقیت ها از آن بیرون می تراود و در جامعه ای که مرد و زن دانشگاه رفته و شاغل و دارای مسکن، در هزارتوی مشکلات مالی و رفتاری و روانشناختی مانده اند و در برابر بسیاری از مسایل مستاصل  هستند (چون قدرت حل مساله به آنها آموزش داده نشده است) عده ای پیدا می شوند و علم ازدواج بچه مدرسه ای ها را بلند می کنند و ول کن ماجرا هم نیستند!
اصلاً آیا فکر کرده اند که اگر تفکرات انها عملی شود ، در کوتاه مدت میزان طلاق چند برابر خواهد شد؟

مسوولان اگر دلشان به حال جوانان می سوزد، ابتدا فکری به حال میلیون ها جوان دختر و پسری که طبق عرف جامعه به سن ازدواج رسیده اند بکنند، صیغه دائم و موقت دانش آموزان پیش کش شان!

از این گذشته، آیا در آموزش و پرورش هیچ مشکلی نمانده است جز ازدواج دختران دانش آموز که وزیر راجع به این موضوع سخن می گوید؟ آیا مشکل معلمان حق التدریسی حل شد؟ آیا مصیبت سالانه نقل و انتقالات مرتفع شد؟ آیا سطح علمی معلمان ارتقاء یافت؟ آیا همه مدارس، استاندارد و ضد زلزله شدند؟ آیا همه افراد واجب التعلیم زیر پوشش مدارس قرار گرفتند؟ آیا کتاب های درسی روزآمد شدند؟ آیا ...؟!

این بحث را البته می توان همچنان ادامه داد و از طرز تفکر کسانی که تمشیت امور جامعه را به دست گرفته اند ، بی نهایت تعجب کرد و اما این مقال را با این سخن خطاب به برخی مسوولان کوتاه می کنیم که " شرم بر شما که امور مهم کشور را رها کرده اید و هر روز حاشیه ای می سازید برای غافل کردن مردم از آن چه در جامعه و در پشت پرده ها می گذرد!"
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 23:35 توسط آریا وطن دوست | |

Design By : Night Melody